X
تبلیغات
نقطه عطف

نقطه عطف

ادبي اجتماعي فرهنگي علمي


                    http://smsbaz.org/wp-content/uploads/2013/05/day-pedar.jpg

نوشته شده در جمعه 3 خرداد1392ساعت 14:16 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

سالروز میلاد خجسته فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان، عطای خداوند سبحان، کوثر

قرآن، همتای امیر مومنان و الگوی بی بدیل تمام جهانیان بر همه زنان عالم مبارک باد . . .

                    

                   

خوب من ای مادر محبوب من
ای پناه لحظه های سخت من
ای تو مادر؛مادر زیبای من
ای نگاهت نغمه ساز روح من
بی تو تامرز جنون تنها شدم
بی تو در دیوانگی ها گم شدم

                                                                .........................

نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1392ساعت 19:37 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

                      

روزنامه ها تنها در یکجا با هم همدل می شوند

درجایی که از سرما روانداز انسان کنار خیابانی هستند...

 

یادداشت سید مرتضی در فروردین۸۸ در وبلاگش


نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1392ساعت 12:45 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

رسول اكرم(ص) فرمود:

اي سلمان،دوستي فاطمه در يكصدجا سود ميدهد كه آسانترين آنها بهنگام مردن و قبر و ميزان و محشر و صراط و حساب است.

                               شهادت مظلومانه سيده زنان عالم برمحبينش تسلیت باد.

 
نوشته شده در جمعه 23 فروردین1392ساعت 3:24 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

خلاصه بهاری دیگر
بی حضور تو
از راه می رسد،
و آن چه که زیبا نیست زندگی نیست
روزگاراست...


           

                                                    عیدت مبارک

نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 19:17 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

    اینک بهار تا دروازه هاى شهر رسیده و رستاخیز دوباره در گیتى دمیده و

   من در دعایی خاضعانه به درگاه مدبر هستی احسن الحال را برای شما آرزو میکنم !
                                              

                                                      نوروز مبارک

            

نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 2:20 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

          من به خط و خبری از تو قناعت کردم

                                     قاصدک کاش نگویی که خبر یادت رفت...

نوشته شده در جمعه 17 آذر1391ساعت 15:44 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

      خواست از هر دو جهانَم شَوَد آسوده خيال
    

        پدرم دستِ مرا داد به دستانِ حسين (ع)

نوشته شده در یکشنبه 28 آبان1391ساعت 0:2 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

عکس های روز مادر (روز زن)

مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري!

مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو، دلواپسي!

مادر يعني به تعداد آرامش همه‌ي خوابهاي کودکانه‌ي تو، بيداري!

مادر يعني بهانه‌ي بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد!

مادر يعني بهانه‌ي در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه‌ي سالهاي دلتنگي تو بود!
مادر يعني باز هم بهانه‌ي مادر گرفتن ...

نوشته شده در سه شنبه 16 آبان1391ساعت 22:16 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

نجیب بود و مهربان،

با او سکوت بود و نگاهی چه عمیق؛

و تردیدهایش برای ماندن،

که همیشه مرا مستأصل می کرد!

بود و نبود همیشه...

تا لحظه ای که دیگر نبضش نزد و من تازه فهمیدم متوقف شده ام.

حالا، روزهاست که دستهایش را دراز کرده تا ماه را بچیند،

بی آن که ببیند پرنده ای در سینه ام هنوز نا آرام است...

 

 

 این روزها جای تو در فضای کوچک خانه خالی است ...
خاطراتت از جای جای خانه عبورمی کنند و گاهی .... گاهی با خاطره ای ، خاکستری دلمان ، آبی می شود ...
این روزها جای تو از همیشه خالی تر است .
و دلخوشیم به در خواب دیدنت !
دلخوشیم به بوییدن عطر لباسهایت که هنوز هم به جا مانده .
اما ....
اکنون که در گذر روزهای عمر به بيست و هفتمين روز مهر رسیده ایم ...

حال که رسیده ایم به تولدی که بی حضور تو از راه می رسد، نبودنت بیش از همیشه احساس می شود ..
يك سال و سه ماه را بی تو سر کردیم ، اما گذر از امروز از هر چه فکر کنی سخت تر است .
آخرین بار را یادت هست ؟؟
زنگ زدم تبريك گفتم حرف زديم وچه شادمانه می خندیدی ....!
و چه درد آور بود که به ۹ ماه نرسیده شمع وجودت خاموش شد !!
و چه نعمتی است بی خبری !
چه نعمتی بود که نمی دانستیم آخرین بار است !
وچه دلتنگ و بي قراريم ما...

.
.
.
می دانیم می بینی . می دانیم هستی ... دلخوشیم به همین .
برای همین باز هم دلمان می خواهد از ما بشنوی :
  عزیز دل ما
         تولدت مبارک

نوشته شده در پنجشنبه 27 مهر1391ساعت 14:1 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

هنوز صدایت می کنم

هنوز شعرهایم را اول برای تو می خوانم

هنوز ...
...

...

من هنوز

به سکوت تو عادت نکرده ام...
نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1391ساعت 14:54 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1391ساعت 13:49 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

سيد مرتضي!

دیشب به  ذهن خسته ام نیامدی!

شاید تو هم از نگاه خسته ام بیزاری؟!
از نگاه خسته ام که چشم به چشمانت می دوزد...
از نگاه خسته ام که هر دم در پی توست....

بدان که من هم خسته ام....خسته ام از صحبت های شبانه ام با عکس هایت...
خسته ام از اشک هایی که بالشم را تر می کنند...
و خسته از بغض هایی که به سختی فرو می برمشان...
امشب سرشارم از غم و تهی از شادی...
می دانم که امشب هم به خوابم نمی آیی...
می دانم که خسته ای از من....
و من خسته تر از نبودنت...
 خسته ام مرتضي!

فکر می کردم که می دانی....

نوشته شده در جمعه 5 خرداد1391ساعت 19:22 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

معلم شهید، دکتر شریعتی:

اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد، خیانت کرده است اگر به کار خوب دیگری بپردازد. چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است.

نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 18:7 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

ما گوشه نشینان غم فاطمیه ایم

محتاج عطا و کرم فاطمیه ایم

 

حضرت محمد (ص) :فاطمه پاره تن من است . هر که او را بیازارد ، مرا آزرده خاطر کرده است و هر که او را شاد کند ، مرا نیز خوشحال نموده است .

یا فاطمه اشفعی لنا عندالله

نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 17:16 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

 

چون نهالی سست می لرزد

روحم از سرمای تنهایی

می خزد در ظلمت قلبم
...

وحشت دنیای تنهایی

بعد از او بر هر چه رو کردم

دیدم افسون سرابی بود

آنچه میگشتم به دنبالش

وای بر من نقش خوابی بود

بعد از او دیگر چه می جویم ؟

بعد از او دیگر چه می پایم ؟

اشک سردی تا بیفشانم

گور سردی تا بیاسایم

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه ی اندوه می کارد ...
نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 16:33 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

 

 

تو رفتی رد پایت در دلم ماند
شکوه خنده هایت در دلم ماند

دلم را با سحر خوش کرده بودم
غروب ماجرایت در دلم ماند
...
... ...
شریک درد هایم بودی اما
غم بی انتهایت در دلم ماند

هزار و یک شبم چون باد بگذشت
طنین قصه هایت در دلم ماند

سپردی سر نوشتم را به پاییز
بهار با صفایت در دلم ماند

علی رغم سکوت ساده من
سفر کردی صدایت در دلم ماند

و حالا مثل یک رویای برفی
تو رفتی رد پایت در دلم ماند
نوشته شده در شنبه 26 فروردین1391ساعت 0:31 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

سالها گذشته است و

من و تو

در توقفی ناگهانی میان گردش ثانیه ها

رو در روی هم قرار میگیریم

تو در چشمان من مینگری

و من

بی آنکه دلم بلرزد

به جایی مبهم در گذشته پرتاب میشوم

در یاد آوری خاطرات گم شده ام

کسی شبیه توست

با همان لبخند همیشگی...

خاطرات ...مرا تا دور دستهایی سیاه میبرند

درست همانجا که تو

جنگل سبز باورهایم را به آتش کشیدی

نام کوچکم را که بر زبان میآوری

سفر تمام میشود و من همچنان روبرویت ایستاده ام

باز با لحن همیشگی ات مرا به نام میخوانی

اما افسوس که من به خاطر نمی آورم

چشمانت غریبه گی میکنند

مگر تو روزگارانی با من آشنا بوده ای؟؟؟

یاد سالهای جوانی مرا می آزارد

روحم دیگر توان له شدن زیر گامهایت را ندارد

بزرگ شده ام

آنقدر بزرگ که قندیل بغض را فرو میدهم

نگاه اشکبارم را از چشمانت میگیرم

قلبم را در مشتهایم میفشارم

در آغوش کشیدنت را موکول میکنم به رویاهای شبانه ام

قدم بر میدارم از تو

-تو که آشنا میخواستمت-

و آرام و سنگین عبور میکنم

نگاهِ بر من جا مانده ات را به دوش میکشم

و تورا......

عزیز روزهای جوانی ام...

به خدا میسپارم!

نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 12:48 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

تکرار،تکرار،تکرار،...
من از این واژه به تکرار تنفر دارم
من از این روزها،شب ها و عصرهای تکراری
تنفر دارم
حالم خراب است،حال خراب من از تکرار روزهاست
روزهایی بی پایان،
روزهایی بدون خودم،حالم خراب است
حالم هوای تازه می خواهد،حالم باران می خواهد
تند تند
که بشورد من را،
که بشورد حال خراب من را،
ازاین تکرارها بیمار شده ام،از این تکرار ها بی خواب شده ام
حالم از این تکرار ها خراب است،خراب،خراب
نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 12:44 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

آنقدر دوستت دارم


که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم

اگر بمانی شادتر

تو را شاد تر می خواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی

- فقط کمی -

ناشادم

و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

خواستن تو تنها يک مرز دارد

و آن نخواستن توست

و فقط يک مرز ديگر

و آن آزادي توست

تو را آزاد مي خواهم

نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 12:43 توسط سيدمحمدرضاشريفي| |

Design By : Mihantheme